مشخصات فردی و زندگینامه
نام:ابراهیم
نام خانوادگی:سلیمانی درچه
شهرت:سلیمانی درچه ای
پست الکترونیک:ebrahimsoleymani43@gmail.com
نخصص ها:فقه و اصول ، تفسیر ، فلسفه

زندگی نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین محمد « صلی الله علیه و آله » و آله الطاهرین المعصومین.

قال الله «تبارک و تعالی» فی محکم کتابه:

«فذکر إن نفعت الذکرى»[1]؛«و ذکر فإن الذکرى تنفع المؤمنین»[2].

برخی از محافل حوزوی،أمر نمودند،زندگی نامه خودم را بنویسم، من هم تصمیم گرفتم،به آن جامه عمل بپوشانم و این از باب «إجابة دعوة المؤمنین» است، نه ازباب «تزکیة النفس»؛

«و ما أبرئ نفسی إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربی إن ربی غفور رحیم »[3].

1)پیش از علوم حوزوی

در هشت اردیبهشت سال «1343» در شهر مذهبی «درچه»، واقع در کنار « زاینده رود » و یکی از توابع إصفهان، متولد شدم و در آن دیار،کنار زندگی روز مره، در کارهای کشاورزی، به والد محترم خود کمک می کردم و در سن مقتضی،وارد مدرسه ابتدائی «اسلامی » شدم و تا پنجم ابتدائی را، با موفقیت به پایان رساندم، سپس وارد مدرسه راهنمائی «شهید نواب صفوی» شدم و همچون پیش، سه سال تحصیلی را با موفقیت کامل به پایان رساندم و در ضمن تحصیلات کلاسیک، در جلسات مذهبی، که در خارج از مدرسه ـ در مساجد و خانه ها ـ تشکیل می شد، شرکت می کردم، و سواد قرآنی و اطلاعات مذهبی آن دورانم، مدیون همین جلسات می باشد و در اثر شرکت در همین محافل بود که، علاقه به علوم حوزوی در من ایجاد گردید و پایان همین دوران، مصادف با «انقلاب شکوه مند اسلامی مردم ایران به رهبری مرحوم امام خمینی " قده"» شد و من هم، مانند سیل عظیم مردمی در انقلاب و تظاهرات شرکت می کردم و خاطرات آن ایام، از بهترین خاطرات عمر من است و هرگز از صفحه ذهنم محو نخواهد شد ـ إن شاء الله ـ پس از این تحصیلات، وارد دبیرستان «17» شهریور شدم و در رشته علوم تجربی به تحصیلات خودم ادامه دادم و در پایان همین سال تحصیلی، سال پس از آنرا هم، به صورت ارتقائی خواندم و قبول شدم و توانستم در مدت سه سال، چهار سال دبیرستان را به پایان برم و در خرداد «1360» در امتحانات پایانی که، در «خمینی شهر» بر گزار می شد، شرکت کردم و با معدل بالائی 18/12 در میان هم شاگردیها، شاگرد اول شدم، بطور کلی در تمام ایام درسی ـ ازاول تا پایان ـ در ردیف شاگردهای اول و دوم بودم و خدا را بر این نعمت شاکرم.

2)آغاز علوم حوزوی

به محض فراغت از دبیرستان، وارد مدرسه علمیّه « امام صادق "علیه السلام"» واقع در چهار باغ « اصفهان » و مشغول فرا گیری علوم حوزوی مانند « صرف، نحو و منطق » به مدت یک سال و اندی،گردیدم، سپس در زمستان سال«1361» وارد حوزه علمیّه «قم "عش آل محمد صلی الله علیه وآله"» شدم و تا کنون که سال «1391 هـ .ش.» است، در این شهر مقدس ساکن و از فیوضات مادی و معنوی حضرت « فاطمه معصومه " سلام الله عیها"» بهره مند می باشم و خداوند «علیّ و اعلی » را بر این نعمت عظمی شاکرم.

پس از ورود به حوزه علمیّه قم، به تحصیلات خود به گونه مستمر و پی گیرـ در زمستان و تابستان ـ ادامه دادم، تا این که در سال «1367» از دروس مقدمات و سطح عالی، فارغ و پس ازآن در حلقه های درس خارج علمای اعلام، شرکت نمودم و تا بیشتر از ده سال به درازا کشید.

3)اساتید

در طول تحصیل «بحمد الله و المنّة» از وجود اساتید خوبی بهره مند شدم و خودم را مدیون آنها و آنها را پدران معنوی و علمی خود می دانم و برای مرحومین آنها طلب علو درجات و برای سایرین،آرزوی موفقیت بیش از پیش، در ظل توجهات حضرت « ولی عصر" روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء" » دارم.

الف :عمده اساتیدم در دوران مقدمات عبارتند از:

حضرات آقایان: شیخ حسین نصر«در اصفهان»، خسرو شاهی، موسوی گرگانی، طالقانی و مرحوم مدرس افغانی«در قم».

ب : عمده اساتیدم در دوران سطح عالی ـ در منقول و معقول ـ عبارتند از:

حضرات آیات، آقایان: اعتمادی، مرحوم  وجدانی فخر، مرحوم ستوده،محقق داماد، حسن زاده، گرامی و فیاضی.

ج: عمده اساتیدم در دروس خارج فقه و اصول، عبارتند از:

حضرات آیات عظام، آقایان: منتظری نجف آبادی، وحید خراسانی، جواد تبریزی، صانعی، مکارم شیرازی، سبحانی، و بیشتراز همه در خدمت مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی بودم.

4 ) تحصیلات

الف: ادبیات

ادبیات در علوم حوزوی نقش مهمی دارد و بدون تکمیل آن، موفقیت در مراحل علوم و مدارج حوزوی، حاصل نمی شود و بسیاری از اساتید بزرگ، بر فراگیری آن به صورت کامل اصرار داشتند و من هم این ضرورت را از همان بدو ورود حس کردم و سعی نمودم، تا جایی که مقدور است آن را فرا گیرم و« بحمد الله »در این هدف موفق شدم :

در« صرف، نحو، فصاحت و بلاغت » کتابهای متداول درسی حوزه را از اول تا آخر فرا گرفتم و اضافه بر آن، بر خی از کتابهایی که خوانده نمی شد یا ناقص خوانده می شد را فرا گرفتم و یا تکمیل نمودم.

ب: منطق

منطق قانون«فکر کردن» است و اگر به خوبی فرا گرفته نشود، انسان دچار مغالطه وخطای در فکر می شود و یاد گیری آن از ضروریات است، بنا براین، کتابهای منطقی متداول حوزه را از اول تا آخر در خدمت اساتید خواندم و برای تکمیل آن برخی از کتابهای غیر رسمی همانند «شرح اشارات، برهان شفا و رساله تصور و تصدیق مرحوم صدر المتألهین » را در ایام تعطیلی حوزه، با برخی از دوستان فاضل و سخت کوش، خواندم و مباحثه نمودم و رساله مذکور تدریس نیز شد.

ج: فلسفه

برای دفع شبهات و دفاع از دین، آموزش و فرا گیری « فلسفه » از ضروریات است و لازم است همه طلاب علوم دینی از آن اطلاع داشته باشند و در هر زمان عده ای در این علم متخصص شوند، بنا بر این ضرورت، کتابهایی مانند « بدایة الحکمة، نهایة الحکمة ، شرح المنظومة و آموزش فلسفه » از اول تا آخرخوانده شد و یا اگر در خدمت استاد خوانده نشد، با برخی از دوستان فاضل و صاحب فکر، مباحثه شد، و برخی از آنها همانند: " بدایة الحکمة، منطق شرح المنظومة و آموزش فلسفه " تدریس شد، علاوه بر آن، بخش عمده ای از اسفار را نیز در خدمت اساتیدی مانند آیت الله گرامی، خواندم ویا مطالعه نمودم.

د: عرفان

موضوع عرفان «الله» است و به اعتبار موضوعش اشرف علوم است و چه خوب است، انسانی که، طالب حقیقت است، حتی المقدور از آن، اطلاع داشته باشد، از این جهت، کتاب «تمهید القواعد» تالیف علی بن محمد التُّرکه از اول تا آخر مطالعه و مباحثه شد و برای مزید اطلاع، کتاب « شرح فصوص الحکم » تالیف داود بن محمود القیصری، نیزتا « فص حکمة قلبیّة فی کلمة شعیبیة » مطالعه و با جمعی از دوستان صاحب فضل و کمال مباحثه شد.

ه: کلام

کلام از مهمترین علوم است، و باید از آن اطلاع کافی و لازم داشته باشیم، در سایه فراگیری این علم است که، عقائد شخص شکل می گیرد و می تواند به مرحله علم و یقین در اصول دین برسد و سر نوشت انسان با آن گره خورده است، انسان با اعمال و افکار و عقائدش، زندگی می کند و با همین ها، در قیامت محشور و مبعوث می شود، به همین سبب در این زمینه، کتابهای متعدد، خوانده شد و مهمترین آنها عبارت است از:

1) شرح «الباب الحادی عشر»  متن این کتاب تالیف مرحوم «علامه حلی» است و خلاصه ای در باره «عقائد» می باشد، بخشی از این کتاب را در خدمت استاد خواندم و کل آن را چندین بار تدریس کردم.

2) «اعتقادات صدوق» کتابی است خلاصه، موجز و مفید، در باره عقائد «امامیّه»، کل این کتاب خوانده و تدریس شد.

3) «بدایة المعارف الالهیّة فی شرح عقائد الإمامیّة»، این کتاب در دو جلد تالیف شده و جزء کتابهای درسی حوزه است، آنرا دو دوره، در چهار سال تدریس کردم.

4) «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» این کتاب کاملترین کتاب در باره عقائد فرقه ناجیه «امامیه» است و بعضی از مباحث آن رنگ فلسفی دارد، از اول تا آخر خوانده و مباحثه شد.

و:هیئت

یکی از مقدمات علم فقه که در معرفت « وقت و قبله » به کار می آید، علم هیئت است وبر هر طالب فقه لازم است که، شطری از آن را در حد نیاز بخواند و بداند و این مهم در حد مقدور در اوقات تعطیلی حوزه ـ پنج شنبه و جمعه ـ در خدمت استاد علامه ذی الفنون، حضرت آیت الله حسن زاده « دام ظله العالی » انجام گرفت و خداوند بزرگ را بر این همه توفیق سپاس می گذارم.

ز :   علم رجال و درایة

" علم رجال و درایه "  دو علم اساسی و مقدماتی هستند که، " اجتهاد و استنباط احکام شرعی " به دون آنها امکان ندارد، به این سبب که عمده ی قریب به اتفاق استنباطات شرعیه، بر اساس روایات " اهل البیت  علیهم السلام " می باشد، و به دون فهم کامل و صحیح از آنها، نمی توان به " احکام فقهیه و شرعیه " رسید، و فهم صحیح از آنها، متوف است که " سند و متن " آنها بررسی شود، تا اعتبار و حجیت آنها ثابت و قابل استدلال شوند،

از این روی، در خدمت جناب استاد علامه " آیت الله سبحانی « دام ظله العالی » " علم رجال " خوانده شد، و همراه آن با علم درایة ـ نیز ـ آشنا شدم، و با مطالعات شخصی و تدریس کتب رجالی ، معلومات خودم را تکمیل نمودم، در این زمینه، کتابهای ذیل خوانده شد و برخی از آنها تدریس شد :

الف : " کلیات فی علم الرجال "،

این کتاب را در خدمت جناب استاد " سبحانی " خواندم و چندین مرتبه تدریس نمودم؛

ب : " الدروس الموجزه فی علمی الرجال و الدرایة "،

این کتاب شریف ـ نیز " خوانده شد و چندین مرتبه تدریس شد؛

د : " مقباس الهدایة " ، " البدایة فی علم الدرایة " ، " الرعایة فی علم الدرایة و " أصول الحدیث و أحکامه فی علم الدرایة "؛

این کتابها و برخی از کتابهای دیگردر مورد " علم درایه و الرجال " ، در موقع لزوم و تدریس، مراجعه و مطالعه می شد .   

5) فعالیّتها

الف: تدریس

عمده فعالیّت من، تدریس دروس خوانده شده است، یکی از منتهای بزرگ خداوند بر من آن است که، علاقه به تدریس را در وجودم، قرار داده و علاوه بر آن زمینه انجامش را نیز فراهم نموده است، از همان بدو ورود به حوزه علمیه ـ ماه های اول سال «1360» ـ شروع به تدریس نمودم و تا الآن به طور مداوم ـ متوسط « 4 الی 5 » درس در روز ـ ادامه دارد، گاهی اوقات در روز «7 الی 11» درس می گفتم، غالب کتابهایی که، خواندم ـ ادبی، منطقی، کلامی، فلسفی، اصولی و فقهی ـ چندین مرتبه درس دادم و بعضی از کتابها مثل « جامع المقدمات، صرف ساده، سیوطی، شرح المختصر، مغنی اللبیب، مغنی الأدیب، الحاشیة علی تهذیب المنطق، المنطق، معالم الدین،أصول الاستنباط ، شرح لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه » بارها تدریس شد و تدریس برخی از کتابها همانند « شرح المختصر،اصول الفقه و بسیاری از کتابهای شرح لمعه» به بیش از ده مرتبه رسید ه است و بعضی از کتابهایی که جزء کتابهای درسی نبود، نیز خوانده و تدریس شد، همانند «شرح الأنموزج، ملا جامی، عوامل ملا محسن و خلاصه تمام ابواب المغنی» و هم اکنون «سی سال» است که، مشغول تدریس مقدمات و سطح یک حوزه هستم و علاوه بر آن از سال «1379» شروع به تدریس سطح عالی ـ رسائل، مکاسب و کفایة الأصول ـ نموده ام و تا کنون ادامه دارد، بخش عمده و قریب به اتفاق این تدریس ها ، تحت نظارت برنامه های حوزه و بخش دیگر آن آزاد و به گونه غیر رسمی، در گوشه و کنار، بوده است و در«امور مدارس حوزه علمیه قم»  "35 سال" سابقه رسمی تدریس، دارم و از سال 1392شروع به تدریس خارج علم اصول نمودم و ـ بحمد الله ـ ادامه دارد.

ب: مکان تدریس:

عمده مکان تدریس«مقدمات و سطح یک» ، مدارس تحت برنامه حوزه بود و می باشد، مانند مدرسه«امام صادق"علیه السلام" ، مدرسه«المهدی"علیه السلام" ، مدرسه شهید صدوقی «علیه الرحمة»، مدرسه الهادی "علیه السلام"  و بیشتر از همه مدرسه معصومیه "علیها السلام"» که، سابقه ی تدریس من در این مدرسه 23 سال می باشد و از سال 1392 به بعد توفیق حضور در این مدرسه ی بزرگ و مبارک را ندارم .    

عمده مکانهای تدریس سطح عالی،مدرسه«مبارکه فیضیة» و مدرسه مرحوم«آیت الله بروجردی» معروف به مدرسه «خان» می باشد و هم اکنون اضافه ی بر این دو مدرسه، در مدرسه ی مبارکه ی «الهادی علیه السلام» ـ که بیش از 15  سال سابقه ی تدریس مقدمات و سطح 1 را در آن دارم ـ  مشغول تدریس سطح عالی ، خارج اصول و اسفار اربعه هستم.

ج: همراه تدریس

علوم حوزوی باید در کنار مسائل اخلاقی و روایاتی که در این زمینه از«آل البیت "علیهم السلام"» وارد شده است، قرار گیرد و الا اثر لازم و مفید ندارد و چه بسا اثر سوء داشته باشد، شیوه سلف صالح بر آن بوده که، پیش از درس یا پس از آن، به گونه ی مختصر، برخی از مسائل اخلاقی را متذکر می شدند، به پیروی از این روش، سعی می کردم که هر روز و پیش از هر درس، بعضی از متون اخلاقی را برای دوستان طلبه بیان کنم و پس از مدتی، به گنجینه ای از معارف «اهل البیت علیهم السلام» دست یافتم، که در هیج کتاب فلسفی و عرفانی، نمی توان براحتی  به دست آورد، بالاترین معارف الهی با زیباترین بیان در روایات «اهل البیت علیهم السلام» موجود است و متأسفانه برخی از ما از آن غافل هستیم، برخی از متونی که از این راه برای طلاب محترم، بیان شد عبارت است از:

«نهج البلاغه، صحیفه سجادیه،غرر الحکم و درر الکلم، منیة المرید، زیارت جامعه کبیره" این زیارت، چندین دوره بیان شد" بخشی از کتاب روضه بحارالأنوار، عدة الداعی» وغیر از اینها از کتابهایی که برای تذکرهای اخلاقی مفید است.

د: تبلیغ

غرض اصلی از یاد گرفتن دین و فقیه شدن، عمل به علم و پس از آن، تبلیغ، می باشد و من سعی نمودم، حتی الامکان این مهم را انجام دهم، بخشی از تبلیغ من در ایام تعطیلی  و در زادگاهم، شهر« درچه » بود و بخش دیگر آن در دوران «دفاع مقدس» در جبهه های جنگ حق بر ضد باطل بود؛ بنابر مقتضای حال و احساس وظیفه، به دفعات در جبهه ها حضور داشتم و عمده کاری که انجام می دادم؛ بیان احکام و روایات و اقامه جماعت بود و در برخی عملیات نیز شرکت داشتم.

ه: امامت جماعت

در سال «1381» بنا به درخواست یکی از دوستان که امام جماعت مسجد «انصار الحجّة "علیه السلام"» ـ واقع در سی متری شهید کیوانفر» بود، امامت جماعت صبح را قبول کردم و پس از مدتی ـ بنا بر در خواست بعضی از مؤمنین همین محل ـ امامت جماعت مسجد « ولی عصر "عجل الله تعالی فرجه الشریف"» ـ واقع در سی متری شهید کیوانفرـ را به طور دائم و رسمی قبول نمودم و تا کنون ادامه دارد.

مدت امامت جماعت، دوران طلائی تبلیغ من است، مدتی هر روز پس از فریضه صبح، در خدمت روایات و ادعیه مأثوره از«اهل البیت "علیهم السلام"» بودم و بخشی از آنها را، متناسب با فهم اهل مسجد شرح دادم، مانند «دعای ندبه، کمیل، ابو حمزه ثمالی، جوشن کبیر، سمات ، عرفه امام حسین"علیه السلام" و زیارت عاشورا» و از همین جا بود که، در وسع خودم به عمق کلمات « اهل بیت "علیهم السلام"» واقف شدم و فهمیدم که درک عمیق معارف الهی به غیر از طریق «اهل البیت "علیهم السلام"» امکان پذیر نیست، آنها وسائط فیض الهی هستند، هم در وجود مادی و هم در وجود معنوی.

پس از کلام مخلوق که « قرآن صاعد » است، توفیق الهی شامل حالم شد و درتاریخ «25/2/1385»  درخدمت کلام خالق که « قرآن نازل » است، قرار گرفتم و در حد فهم مردم کوچه و بازار، هر روز، پس از فریضه ی صبح، به مدت متوسط «15» دقیقه، مشغول تفسیر قرآن شدم و توانستم تا تاریخ «28/2/1393» یک دوره ی کامل قرآن را تفسیر کنم و از تاریخ 29/2/1393» تا کنون مشغول دور دوم تفسیر هستم و از خداوند منان در خواست ادامه آن و اتمامش را خواستارم.

تبلیغ در مسجد منحصر به وقت صبح نیست، بلکه در تمام دو ماه « محرم و صفر، ایام فاطمیة "سلام الله علیها" ـ اول و دوم ـ و تمام ایام شهادت سایر ائمه"علیهم السلام"» و برخی از مناسبتهای دیگر منبر میروم.

منبر من ـ در همه موارد ـ مرکب از دو عنصر است:

یکی: بیان احکام شرعیه بر محور کتاب شریف «تحریر الوسیله» و تا کنون موفق شده ام ـ بحمد الله ـ نزدیک به یک دوره فقه را، به صورت ساده و روان وهمه فهم، بیان کنم و پاره ای از آن که، بیشتر محل نیاز است، چندین مرتبه گفته شد.

دوم: بیان معارف الهی که در قالب روایات از طریق «اهل البیت"علیهم السلام"» به دست ما رسیده است، عمده منبع روائی من، کتاب شریف و ماندگار« بحار الأنوار » می باشد و تا کنون، کتابهای متعددی از آنرا برای مخاطبین، قرائت و بیان نموده ام.

و: تالیف

از آن جهت که، در این مدت « سی و اندی»، تمام وقت، در خدمت تدریس و تبلیغ بوده ام، نتوانسته ام، کتابی تالیف کنم، ولی اخیرا خداوند « تعالی » عنایت نمود و رساله ای تحت عنوان « تداخل الأسباب و المسببات » تالیف نمودم و در این رساله به نظریّه نو و جدیدی دست یافتم و در مدارج علمی حوزه علمیه، دفاع و ممتاز شمرده شده و پس ازآن رساله ی سطح 4 را تحت عنوان «المنطوق و مفهوم الشرط» نوشتم در این رساله ـ نیز ـ به نظریّه نو و ابتکاری، دست یافتم و در مدارج علمی، دفاع و ممتاز شمرده شد،

از خداونذ تعالی ادامه توفیق در تألیف، تدریس، تبلیغ و سایر کارهایی که مرضی او است را خواستارم.

«هذا من فضل ربی لیبلونی أ أشکر أم أکفر و من شکر فإنما یشکر لنفسه و من کفر فإن ربی غنی کریم» [4].

«إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بإیمانهم تجری من تحتهم الأنهار فی جنات النعیم ( 9 ) دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین (10)»[5].

این نوشته در اول شب پنج شنبه، در تاریخ «11 / 1 / 1389» به پایان رسید و در پایان روز یک شنبه، در تاریخ«1391/3/14 »تکمیل شد ودر اول شب پنج شنبه «1393/7/9» بازنگری شد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، ابراهیم سلیمانی درچه ای.


[1]) الأعلى: 9.

[2]) الذاریات: 55 .

[3]) یوسف: 53.

([4] النمل: 40.

[5]) یونس: 9 ـ10.