نقدی بر مکتب تفکیک 5
8 بازدید
موضوع: کلام

نقدی بر مکتب اهل تفکیک 5

1- اهل تفکیک می گویند: « وحدت وجود و موجود از باطل ترین باطلهاست و اعتقاد به آن کفر محض است. »،

2- مناسب آن است که، اول "وحدت وجود تبیین شود و سپس در اطراف آن قضاوت شود،

3- در قضاوت لازم است جانب انصاف رعایت شود و از مبالغه و احساسات فاصله گرفت،

4- دیدگاه فوق را  در مورد وحدت وجود  کسانی بر زبان جاری می کنند که، خود را در قلۀعلم و معرفت و عرفان و فلسفه می دانند و معتقدند که، کل عرفان و فلسفه پیش آنها است و همه کشک است و پوچ و چنین کلامی از چنین افرادی عجیب و غریب است و مناسب شأن علمی آنها نیست و گویا درست می پندارند که، سنخیتی بین علت و معلول نیست و از هر علتی هر معلولی محقق می شود،

5- مفهوم وجود بدیهی و از بدیهی تری بدیهیات است و سایرِ مفاهیم غیر بدیهی با او روشن و مبرهن می شود، در مقابل آن مفهوم عدم است و او غیر وجود است و  مثل مفهوم وجود  از بدیهیات اولیه و جزء مفاهیم واضح و روشن است و نمی توان آنها را توضیح داد و اگر بخواهیم توضیح دهیم، سر از "دور باطل" در می آورد،

6- وجود وجود است و غیر آن عدم و نیستی است و این دو باهم ارتباطی ندارند و باهم هماهنگ نیستند و بین آنها ترکیب و اتحادی وجود ندارد، بین آنها تاثیر و تاثر و علیت و معلولیتی وجود ندارد و از هر گونه سنخیتی بی بهره هستند،

7- عدم عدم است و هیچ بهره ای از وجود ندارد و اگر گفته شد: «عدم موجود است ویا بهره ای از وجود دارد. » تناقض در گفتار می باشد، عدم تعدد ندارد و به تبع آن، میزی و تفاوتی بین عدم و عدم نیست و از باب سالبه به انتفاء موضوع است، پیرامون عدم گفتاری نیست و از آن نمی توان خبر داد،

8- آنچه گفته آمد مربوط به ذات عدم و مصداق آن می باشد و بین مفهوم عدم و مصداق عدم فرق است، همان فرقی که، بین وجود و عدم، وجود دارد، مصداق عدم، عدم است ولی مفهوم آن  همانند سایر مفاهیم  در ذهن قرار دارد و موجود ذهنی می باشد و احکام وجود بر آن بار و حمل می شود،

9- بین موجودات، فرق و فاصله وجود دارد و هر موجودی با غیر آن موجود، میز و تفاوت دارد و هر کدام احکام خاص خودش را دارد، این میز و تفاوت به عدم بر نمی گردد، چون عدم عدم است و بی اثر، بلکه، به ذات و ماهیت و حقیقت هر موجودی بر می گردد، هر موجودی نحوه ای از وجود است، ولی همۀآنها وجود دارند و اشتراکشان در وجود است کما اینکه، فرق آنها  هم  در وجود است، اشتراک و امتیاز هر دو از آثار وجود است نه عدم،

10- هر موجودی یا مستقل است و نیاز به غیر ندارد، قائم به نفس و قوام دهندۀغیر است، خود نور است و وجود، به دون آنکه، از دیگری کسب وجود و نور کرده باشد، ازلی و ابدی و سرمدی است، حصر و حدی ندارد و بی نهایت است و هیچ ترکیبی در او متصور نمی شود، وجود مطلق است و عدم در او راه ندارد و محتاج غیر نیست و دارای همه چیز است، بلکه همه چیز است و مجمع همۀصفات جمال و کمال می باشد،

11- و یا رابط و محتاج به غیر  غیری که محتاج نیست و مستقل است  می باشد، موجود غیر مستقل موجود است ولی فقیر است، بلکه در ذات و درون و حقیقت فقیر است، فقر محض است و نفس ربط، هیچ استقلال ندارد، هر چه دارد از وجود مستقل است، لحظه به لحظه از غیر خودش وجود می گیرد، در حدوث و بقاء و در ذات و واقعیتش، وابسته است، فرقش با مستقل، در فقر وغناست، یکی غنای مطلق و دیگر فقر مطلق ولی هر دو موجودند، پس هر موجودی یا مستقل است و یا پرتوی از مستقل و از آثار مستقل می باشد و هرچه هست وجود است، همه موجودات در وجود وحدت دارند و شریک می باشند و تفاوت آنها به غنا و فقر آنها بر می گردد و فقر و غنای آنها ذاتی آنها است و فقیر از آثار غنی و معلول آن می باشد، در وجود وحدت دارند، ولی در استقلال و ربط از هم جدا می شوند و این جدایی به نوع وجود و نحوۀوجود هر کدام بر می گردد، حاصل آنکه، هستی یا مستقل است و یا از آثار مستقل و همه موجود هستند و تفاوت و اشتراکشان به وجود بر می گردد و عدم در هیچ مرحلۀراه ندارد و این وجود است که، حقیقت و سایه اش را در تمام هستی، گسترده است،

12- اهل تفکیک یا به درک مطالب فوق نرسیده اند، یا نمی خواهند برسند و یا توان اقرار به آن را ندارند و یا جای دیگری را نشانه گرفته اند، که در فرض اخیر من  نیز تفکیکی هستم.