نقدی بر مکتب تفکیک 6
12 بازدید
موضوع: کلام

نقدی بر مکتب تفکیک 6

1- اهل تفکیک می گویند: «فیلسوف معتقد به جبر و حاکمیت علیت بر ارادۀخداوند است و معتقد به اراده و مشیت خداوند نمی باشد. »،

2- کدام فیلسوف این مطلب را می گوید؟، مشخص کنید، اگر برخی به آن معتقد هستند، مسلم است که، همۀفلاسفه چنین نمی گویند و نسبت این معنا به همۀفلاسفه بر خلاف تحقیق و انصاف است،

3- چگونه می شود که، قانون علیّت حاکم و مسلط بر ارادۀخداوند "تعالی" شود؟، در حالی که، ارادۀخداوند جزء العلة است و به دون ارادۀاو علیّت تمام نیست و معلول محقق نمی شود؟، در صورتی که، لازمۀسلطه و حکومت آن است که، علیّت در عرض اراده و مشیت خداوند باشد و غلبۀبر آن داشته باشد،

4- ارادۀحق "تعالی"، جزء العلة است و سایر اجزا و شرایط یک معلول، باید محقق شود تا علت تمام شود و معلول محقق گردد، یک انسانی که، هویت و حقیقتش آن است که، پدر و مادر خاصی داشته باشد و در زمان و مکان مشخصی به دنیا بیاید و روحیات مخصوص به خود داشته باشد و این روحیّات متأثر از زمان و مکان و سایر مشخِّصات است، آیا چنین انسانی می تواند، در زمان و مکان دیگری محقق شود؟، آیا این خلاف فرض نیست؟، اگر مشیّت الهی و ارادۀخداوند بر وجود خاصی تعلق گرفت، آیا می تواند  به بهانۀآزاد بودن ارادۀخداوند  به چیز دیگری تعلق بگیرد؟، آیا این گزاف در اراده نیست؟، آیا این سبب هرج و مرج مشیّت خداوند نیست؟ ، آیا اگر موجودی بر طبق اراده و مشیّت الهی  به دون هیچ گونه تغییری  آن گونه که، اراده شده، محقق شد، آیا این جبر است و با ارادۀآزاد الهی منافات دارد، یا این که، عین اراده و مشیت او است و با جبر سر نا سازگاری دارد؟،

5- این که، گفته شد که، اراده جزء العلة است، نه به آن معناست که، سایر اجزاء العلة، خارج از مشیّت و ارادۀخالق "تعالی" است بلکه، تمام اجزای علت تامه، در ظرف وجودیش، معلول خود اوست و این چینش وجودی و نشئت معلول از علت به دست او است و خارج از ارادۀنمی باشد، هر موجودی در هر مرحلۀکه، قرار دارد، با هر رتبه و مقامی که، داراست، به اراده و خواست اوست، هیچ برگی به زمین نمی رسد و هیچ حادثۀکوچک و بزرگی اتفاق نمی افتد، مگر اینکه، مقهور خواست او می باشد و مع الوصف قانون علیت و معلولیت و سنخیت بین علت و معلول و فقر وجودی در همۀموجودات، جاری و ساری است،

6- همۀمخلوقات با همۀخصوصیات و کمالات و چینش وجودی و مراتب مختلفی که، دارند، به اذن و ارادۀاو می باشد و در ذات و تار و پودشان و نفس حقیقتشان، محتاج او هستند و فقیر به سوی الله می باشند بلکه، ربط محض و عین فقر هستند، ارادۀنیست مگر ارادۀاو، فرمانی نیست مگر فرمان او، نوری نیست مگر نور او، خالقی و ربی نیست مگر او، او وجود مطلق است و بسیط به معنای کامل و فوق کامل، اتم و فوق تمام،

7- تفسیر فوق از هستی کجا و قهر و غلبۀعلیت بر اراده و مشیّت خداوند "تبارک و تعالی" کجا؟ رابطه و سنخیت بین علیت و معلول که، حاکم و ناظر بر همۀمخلوقات است، یک امر وجودی است و همانند سایر موجودات مقهور و مخلوق علت العلل می باشد و خالق موجودات است و در چنین تفسیر فلسفی و عرفانی، ارادۀخداوند "تبارک و تعالی: از هر قیدی آزاد است و حاکم بر همه چیز است و تمام مخلوقات و ما سوی الله و رابطۀبین آنها و رابطۀآنها و خالقشان، بر طبق خواست او و اراده و مشیت تام و کامل او محقق می شود و تخلفی در هستی نیست، او آزاد است و غالب و غیر او مغلوب و اسیر مشیت او هستند.