سخنی با بدهکار
37 بازدید
تاریخ ارائه : 10/17/2012 8:42:00 PM
موضوع: سایر

سخنی با بده کار

بنا بود خبر دهی

خبر خوب بدهی

ولی این پا اون پا می کنی

به سمت چپ، به سمت راست می روی

به این طرف و اون طرف، سر می زنی

به خانه ی خاله و عمه، به باغ دایی و عمو

آخه چرا؟

فکر مرا ز درسم بریده ای

خواب مرا ربوده ای

عقل مرا فکنده ای

هوش مرا دریده ای

من را به خود تنیده ای

آخه چرا ؟

سر این و اون کلاه گذاشته ای

کلاه اون و این زدوده ای

آخه چرا ؟

امروز و فردا می کنی

جواب مناسب نمی دی

آخه چرا ؟

هرجا برم بیادتم هر جا بری بیادمی

آخه چرا ؟

چرا این طور می کنی ؟

تا به کجا ؟

تا چه زمان ؟

تا چه شود ؟

تا چه کنی ؟

تا چه خوری ؟

آخه چرا ؟ آخه چرا ؟

طلبکار