نمی از یم
83 بازدید
تاریخ ارائه : 11/17/2012 8:34:00 AM
موضوع: فلسفه

 

وحدت وجود، یکی از مباحثی است که، همواره محل بحث و نزاع بوده، و نظرات مختلفی ـ در جانب افراط و تفرط ـ در اطراف آن گفته شده، و برخی از آنها، مشوب به کفر و الحاد است، و باید برای آن، تفسیر مناسب ـ به دون افراط و تفریط ـ به دست آورد:

توضیح :

الف : هر آنچه در واقع و نفس الأمر موجود است، به غیر از وجود، چیزی نیست، زیرا، غیر از وجود عدم است و عدم عدم و نیستی است، البته مفهوم عدم در ذهن موجود است و او عدم نیست و یک موجود ذهنی است، اما در خارج از ذهن، چیزی به نام عدم وجود ندارد، و معقول نیست که، گفته شود : «عدم موجود است » و این گفته، مستلزم تناقض است، بنا بر این ـ چه در ذهن و چه در خارج از ذهن ـ وجود اصالت دارد و اصیلی غیر از وجود معقول و متصور نیست؛

ب : ترکیب در وجود متصور نیست، زیرا اگر بخواهد، تر کیبی تحقق یابد، از دو حال خارج نیست :

1 : ترکیب با عدم

و این محال است، زیرا همان گونه که مقدم شد، عدم نیستی و پوچ است و ترکیب با نیستی محال است و مساوی با عدم ترکیب است، ترکیب با عدم یعنی عدم ترکیب؛

2 : ترکیب با وجود

 این هم محال است، زیرا معنای ترکیب، عبارت است از: کنار هم قرار گرفتن دو شیئ متغایر و مخالف هم و الا دو شیئ، وجود ندارد و ترکیب بی معنی است، و این معنی در وجود، محقق نیست، زیرا وجود، وجود است و فرقی بین این وجود و آن وجود، ـ در اصل وجود، پیدا نمی شود ـ زیرا فرق دو وجود، یا به عدم است و این امکان ندارد، چون عدم، نبود است و نمی تواند سببِ بودِ فرق شود،

و یا فرق بین دو وجود، با وجود است، و این هم ممکن نیست، زیرا وجود با وجود، در اصل معنای وجود، فرقی ندارد، و امری که با غیر خودش فرقی ندارد، چگونه سبب میز  می شود؛!

حاصل آنکه وجود بسیط است، و هیچگونه ترکیبی در آن راه ندارد، و این همان " وحدت وجود " است و گریزی از پذیرفتن آن وجود ندارد، و اگر کسی، با این نام، عداوت و دشمنی  و حساسیت دارد، می تواند، نام دیگری برای او انتخاب نماید، با کسی بر سر نام، اختلافی نیست؛ 

ج : این وجود واحد، به دون اینکه در آن ترکیبی، باشد، در مقام تحلیل و فعالیت ذهنی دارای دو مرتبه است :

1 : حقیقت و استقلال

در این مرتبه، وابسته ی به غیر نیست، زیرا هم در ذات استقلال دارد، و هم غیری وجود ندارد که بخواهد، وابسته ی به او باشد، و همه ی خیرات و برکات وجودی از این مرتبه است، و این مرتبه همان " نور مطلق و کمال بی نهایت و صمد بی جوف و وجود سرمد و علة العلل" است که، هیچ محدودیتی و عیب و نقصانی در او راه ندارد و غیری و شریک و همتایی برای او غیر معقول و غیر متصور است و کمالات همه ی معلولات، به گونه جمعی، در او موجود است؛

2 : رقیقت آن حقیقت و ربط به آن وجود مستقل

 این مرتبه همان فقر وجودی[1] مخلوقات است که، از خود هیچ استقلال ندارد و در هویت و ذات و حقیقت خود وابسته ی به آن حقیقت مستقله است و نمی از آن یم و پرتوی از آن مرکز نور و عظمت و کبریائی و جلال و جبروت است.

د : این دو مرتبه از هم جدایی و تفکیک ندارند و به گونه ای نیست که، وجود مستقل در گوشه ای و وجود رابط و غیر مستقل در گوشه ی دیگر باشد، بلکه " معیّت " دارند، و " معیّت " آن دو " معیّت قیّومیّة " است، یعنی مرتبه ی مستقل و حقیقی، همیشه و در همه جا، با مرتبه ی پرتو و معلول، موجود است و قوام دهنده ی آن می باشد و بر تار و پود او، احاطه ی وجودی و علّی دارد.

 



[1]. به یاد داشت " فقر وجودی " مراجعه شود.