استعداد ضعیف و تبلیغ
39 بازدید
تاریخ ارائه : 11/24/2014 8:35:00 AM
موضوع: تبلیغ

استعداد ضعیف و تبلیغ:

گفته شده : « کسانی که، استعداد ضعیف و متوسط دارند، به امر تبلیغ و امام جماعتی بپردازند و سایرین سنگر بان دین باشند...»

1: هدف از آمدن در حوزه های علمیه، اجتهاد و تفقه کامل و همه جانبه در دین است و این مهم، استعداد قوی و پشتکاری دایمی و توفیق الهی را طلب می کند؛

2: هدف از اجتهاد، آن است که، به میان مردم ـ پیر و جوان، عوام بی سواد و خواص دانشمند و متفکرـ برویم و دین را تبلیغ کنیم و اقامه ی جمعه و جماعات کنیم و از این راه سنگر بان دین و نگهبان اعتقادات و فدایی شعائر الهی باشیم؛

3: کسی که، فقیه و مجتهد نباشد، نباید به امر تبلیغ و ارشاد مردم مشغول شود، همان گونه که، تا کسی طبیب نباشد، نباید طبابت کند و تا مهندس نشده، نباید طراحی یک ساختمان مهم را بر عهده بگیرد و تا گواهی نامه ندارد، نباید رانندگی کند و مثل این موارد است، سایر موارد و مشاغل و این به حکم عقل مستقل است؛

4: ارشاد مردم و منبر رفتن و حدیث و آیه خواندن ـ که، لازمه ی تبلیغ است ـ، به مراتب از تدریس در حوزه سنگین تر و حساس تر می باشد، در جلسه ی تدریس با افراد خاصی و سؤالات مشخص و محدودی روبرو هستی، و اگر مطلبی را اشتباه بیان نمودی، فردا جبران می کنی، در صورتی که، منبرِ وعظ و خطابه، چنین نیست و افراد تغییر می کنند، برخی افراد امشب پای منبر شما هستند که، هرگز او را نخواهی دید و اگر مطلبی را سست و ضعیف و اشتباه به سمع و بصر او، رسانده باشی، هرگز نمی توانی جبران نمایی و پای منبریها مطالب خطیب را می پذیرند و کمتر اعتراض علمی دارند و جبران اشتباه مشکلتر و سخت تر است و مبلغ موفق، باید جامع الاطراف و الفضائل باشد و قدرت پاسخ دادن به پرسشها ی مختلف را داشته باشد؛

5: مبلغ ـ علاوه ی بر اجتهاد ـ باید فصیح و بلیغ و اهل سیاست و درایت باشد و هنر بیان معارف دینی و مصائب "اهل البیت علیهم السلام" را، در زیبا ترین قالب و صورت داشته باشد، باید خود ساخته و وارسته باشد و چشم طمع به مال مردم نداشته باشد، باید کردار نیک، پندار نیک وگفتار نیک و منطبق بر هم داشته باشد، باید علم و عمل، حلم و صبر و بردباری را، در سطح اعلای خود داشته باشد؛

6: برخی از مردم تصورشان آن است که، طالب علوم دینی، استعداد درخشان ندارد و لازم ـ هم ـ نیست که، داشته باشد و علوم دینی را منحصر در مسایل غسل و وضوء و امثال ذلک می دانند، از این روی اگر شخص مستعدی ـ که می تواند در مراکز دانشگاهی و رشته هایی مثل پزشکی وارد شود ـ وارد حوزه شود، او را ملامت می کنند و برایش تاسف می خورند و از روی ترحم و دل سوزی می گویند که:

«چرا وارد دانشگاه نشدی، حوزه ـ هم ـ شد کار؟ اولش فلان و آخرش بهمان.!!!!»

و انتظارشان آن است که، اگر کسی استعداد ندارد و کاری از عهده ی او بر نمی آید، عبایی بر دوش اندازد و وارد حوزه شود و حوزه و طلبگی، بهتر از بیکاری است و طلبگی را، تنبلی و راحت طلبی و کَلِّ بر جامعه می دانند و برخی اوقات اعتراض می کنند که،:

« حضرت علی "علیه السلام" کار می کرد و فعالیت کشاورزی داشت، ولی آخوندها کاری انجام نمی دهند و راحت طلب هستند.!!!»

این ذهنیت و تصور از آن روی حاصل شده که، برخی از افراد مبلغ و ائمه ی جماعت و کسانی که، در میان توده های مردم زندگی می کنند و تماس بیشتری با مردم دارند ـ مثل کسانی که، دفتر ازدواج و طلاق را بر عهده دارند و عقود اسلامی را اجرا می کنند ـ دارای استعداد ضعیف و متوسط هستند و مردم غیر از اینها را نمی بینند و نمی شناسند و غیر از اینها تصوری از علمای دین ندارند، چرا؟، چون کسانی که، برجسته هستند و استعداد قوی دارند ـ به توصیه برخی ـ در حوزه مانده اند و از جامعه گریخته و ومشغول سنگر بانی دین هستند؛ !!!

7: اگر بخواهیم این تصور باطل و منحرف را از ذهن مردم برداریم و تصور واقعی از دین و علمای دین و کار علمی طلبگی، به جای او قرار دهیم و پاسداری از واقعیتهای دینی کنیم، چه باید کنیم؟

آیا باید بگوییم:

«اگر کسی استعداد ضعیف و متوسط دارد، عهده دار امر تبلیغ دین و جماعت باشد.؟»

آیا این سخن عادلانه و حکیمانه است؟

آیا این سخن از روی فکر و تامل زده شده؟

و آیا از این سخن و کلام، می توان دفاع عالمانه و محکمه پسند نمود؟

اثر این کلام در میان مردم چیست؟

آیا این بیان و توصیه، همان تصور باطل و بیهوده را تقویت نمی کند؟

و آیا این سخن متاثر و ناشی از همان تفکر عوامانه نیست؟

آیا این کلام ازیک طرف ناشی از آن تفکر و طرف دیگر تقویت کنده ی آن فکر نیست؟

آیا این کلام اهانت به کسانی که، استعداد قوی دارند و در قله هستند ـ و برای انجام وظیفه ی شرعی و الهی از ماندن در حوزه و مرجعیت و سایر مناصب علمی، صرف نظر کردند و به میان مردم رفتند و مشغول هدایت مردم شدند ـ نیست؟

آیا این کلام و توصیه، احتیاج به توضیح و تبیین و جبران ندارد؟

8: مبلغ و امام جماعت باید در قله ی فضایل و کمالات و شایستگی ها باشد، تا اینکه،

اولا: آن ذهنیت باطل و عاطل را از میان بردارد؛

ثانیا: بتواند در میان مردم نفوذ کند و تبلیغ دین نماید و سنگر بان مذهب باشد، اگر امام جماعتی ضعیف باشد و مردم به نقاط ضعف او پی ببرند، مردم بر او مسلط می شوند و با دیده ی ترحم به او نگاه می کنند و به جای این که، وجودش را غنیمت بشمرند و از او بهره ی معنوی ببرند، مجبورند که، او را تحمل کنند و اگر چنین شد، وای به حال چنین امام جماعت و مبلغی؛

9: حاصل آن که، علوم حوزوی و پاسداری از دین و سنگر بانی از عقاید، بزرگترین و مشکلترین مشغله ی بشری است وکار انبیا و رسولان الهی و اوصیای آنها است و همان گونه که، پیامبر و امام، بهترین مردم و کاملترین آنها است، طالب این علوم ـ هم ـ باید بهترین مردم ـ از جهت استعداد فراگیری و تقوایی ـ باشد و در هر مقامی که باشد،ـ تدریس، تبلیغ، تالیف و امام جمعه و جماعت ـ فرقی ندارد و همه ی این مقامات، سنگر دین و نگهبانی از مذهب می باشند؛

10: راقم این سطور، سابقه ی 35 سال تدریس در حوزه دارد، از بدو تا ختم، از ادبیات تا منطق و کلام و فلسفه، از اصول تا فقه را، بارها تدریس نموده ام و علاوه ی بر آن، به امر تبلیغ ـ نیز بر اساس وظیفه ی شرعی ـ مشغول هستم و در هر دو جنبه ـ تدریس در حوزه و تبلیغ در میان مردم ـ تخصص و اطلاع کافی دارم و مطالب گفته شده را، بر اساس فهم و تجربه ای که، دارم و بنابر وظیفه، بیان نمودم و قصد اهانت به کسی را ندارم.