مسجد و مدرسه
60 بازدید
تاریخ ارائه : 1/5/2015 1:34:00 PM
موضوع: سایر

مسجد و مدرسه و یک روز کاری:

1: پیش از طلوع فجر از خواب بیدار می شوم و خودم را برای اقامه ی نماز جماعت در مسجد «ولی عصر» "عجل الله تعالی فرجه الشریف" آماده می کنم و پس از بر گزاری جماعت ـ هر روز ـ تفسیر قرآن می گویم و ـ بحمد الله ـ از اول قرآن تا آخر آن را، به مدت هشت سال و اندی، تفسیر نموده ام و چندین ماه است که، دورِ دوم را آغاز نموده ام و امید وارم ـ به حول و قوه ی الهی ـ آن را به پایان برسانم؛

2: پس از آن وارد مدرسه می شوم و مشغول تدریسِ اسفار، خارج اصول، مکاسب و لمعه می شوم؛

3: وقت اذان ظهر، وارد مسجد فوق الذکر می شوم و اقامه ی جماعت می کنم و بین دو نماز حدیثی می خوانم و تذکری می دهم؛

3: پس از آن وارد منزل می شوم و پس از ناهار و مقداری استراحت و کنار خانواده بودن، راهی مدرسه می شوم و شروع به تدریس رسایل، مکاسب و کفایه می کنم، فریضه ی مغرب و عشا را، در مدرسه به جای می آورم؛

4: پس از آن، وارد کتابخانه مدرسه می شوم و مقداری تحقیق می کنم و حاصل افکار و ایده هایم را در"word"، تایپ می کنم و در صفحه ی شخص خودم در سایت "اندیش وران" قرار می دهم، تا به سمع و بصر دیگران برسد؛

5: در پایان شب وارد منزل می شوم و مقداری از وقتم را در اختیار فرزندان و عیال، قرار می دهم و پس از شامِ مختصری و مطالعه ی برخی از روزنامه ها و مجلات، آماده ی استراحت می شوم و خودم را برای فردا آماده می کنم،

6: در ایام درسی ـ به سبب تلاقی وقت درس و وقت نماز مغرب و عشا ـ نمی توانم برای اقامه ی نماز به مسجد فوق الذکر بروم، از این روی، نماز مغرب و عشا را، یکی از سروران و فضلا، اقامه می نماید، ولی در روزهای تعطیلی، برای اقامه ی نماز مغربین ـ نیز ـ حاضر می شوم و بین دو نماز، حدیثی می خوانم و نصیحتی؛

7: این برنامه ی روزانه ی من است، از مسجد شروع می شود، در مدرسه ادامه می یابد و به مسجد ختم می شود؛

8: ارتباط من ـ از اول روز تا شب ـ با مؤمنین و طلاب علوم دینیه و در مسجد و مدرسه است، و کار من ـ فقط و فقط ـ تعلیم علوم حوزوی، تفسیر، احکام و معارف "اهل البیت علیهم السلام" می باشد و با اقشار دیگر و کارهای غیر علمی ارتباطی ندارم، مگر در حد ضرورت؛

9: در زندگی ام ـ بحمد الله و منّه ـ مشکل مادی و خانوادگی، ندارم و ارتزاقم " مِن حُیثُ لا یَحتَسِبُ " و سرمایه ام قناعت، تلاش، کوشش شبانه روزی، دعای پدر و مادر و توفیقات خداوند "تبارک و تعالی" می باشد؛

10: از چنین زندگی که، خالق و رزاق هستی بخش به من عنایت نمود است، کاملاً راضی هستم و از آن لذت می برم و خدایم را سپاس می گذارم و شاکرم و از او می خواهم که، سلب التوفیق نشوم و هرگز، از زندگی و مسیری که، انتخاب کرده ام، گله نکرده ام و هیچگاه، آرزو نداشتم و ندارم که، ای کاش پزشک، مهندس و تاجر بودم،

11: این ها همه هست و من راضی از قضا و قدر الهی و به هیچ چیز اعتراض ندارم، ولی نمی دانم که، آیا "الله" ـ نیز ـ از من راضی هست یا نه، امید آن دارم که، در راه کسب رضایت او کوشا باشم.